تبليغاتX
شهید مسلم احمدی پناه
شهید مسلم احمدی پناه

سلام بر تمامی دوستان  از این پس مطالب جدید در این آدرس بروز میشوند.

اجرتان با شهید احمدی پناه و سالار شهیدان




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 توسط آدم دنیایی



در سالروز ولادت آقا مسلم شهید

یاد و خاطره آن عزیز سفر کرده به ضیافت لقا الله را

گرامی میداریم




نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط آدم دنیایی






نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط آدم دنیایی






نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط آدم دنیایی






نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط آدم دنیایی



شهید آقا مسلم حدود سه  ماهی بود یه پراید خریده بود.
 تو این مدت هر موقع میومدن فرادنبه با ماشین که بیرون می رفتن حداقل یه نفر را سوار ماشینشون میکردن دوستان شهید بهشون میگفتن تاکسی صلواتی شهر شدی ولی اقا مسلم میگفت اگه خودمون به آسایش رسیدیم میخوام بقیه هم یه سهمی داشته باشند.

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم آذر 1390 توسط آدم دنیایی



به نام خدا

پدر شهید «مسلم احمدی پناه» انجام واجبات و ترك محرمات را از ویژگی های فرزند شهیدش می داند و ادامه می دهد:



نماز اول وقتش هیچ گاه ترك نشد. در امر به معروف و نهی از منكر همیشه ثابت قدم بود. امكان نداشت كه ببیند گناهی رخ می دهد و او تذكر ندهد. البته این كار را بسیار با آرامش و با رعایت همه جوانب انجام می داد. مسلم با این اخلاق نیكو و عمل به تكلیف باید فرجامی چون شهادت می داشت. همیشه می گفت آرزوی شهادت دارم و بالاخره به آرزوی دیرینه اش دست یافت. ما خوشحالیم از اینكه او مزد اعمالش را گرفت، اما تنها ناراحتی ما، جای خالی او و بی تابی فرزند یك و نیم ساله اوست كه بسیار دلتنگ پدرش است.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم آذر 1390 توسط آدم دنیایی



سلام برادر شهيدم! نامت چه بود؟ يادم رفته است.

سلام مرا هم به حضرت روح‌الله برسان! برادر شهيد من، خدا هنوز زنده است؟

نکند تو ديگر برادر من نباشي؟ سلام برادر شهيد من!

برادر! امروز ديگر بر سر خواهرم چادري نيست تا که از خون سرخ تو سياهتر باشد! برادر راستي، کربلا که اسطوره نبود، بود؟

سيدالشهدا را مي‌شناسي؟ من مايکل جکسون را مي‌شناسم، و هاکلبري فين را! تو چطور؟ بيل گيتس را مي‌شناسي؟

در اين دوره زمانه، حرف از بازنگري در دين خدا زده ميشود، براي خدا هم نسخه مي‌پيچند! برادر! خدا آيا حواسش نبود چه ميگويد؟

اينجا گرگ و ميش است! البت نه به خاطر اينکه خورشيد هنوز سايه­ي گرمش را بر سرمان نگسترانيده است، بل به خاطر شبيه بودن ذاتي گرگها و ميشها! هم گرگها لباس ميش پوشيده‌اند و هم ميشها تابلوي من گرگ هستم بر گردنشان آويخته!

برادر شهيد من، فانوس داري؟ براي خودت نگه دار. من اين وضع را دوست دارم.

تو را هم دوست دارم.

نکند از قاب عکس بيرون بيايي!

برادر شهيدم! بسيار دوستت ميدارم اما از من مخواه. مخواه که مانند تو بيانديشم و در انديشه شهادت باشم. برادر اينجا آزادي انديشه است! راستي در ملک خدا هم آزادي هست؟ نيست؟ خب پس نميفهمي چه ميگويم، اين آزادي که ميگويم خيلي چيز خفني ست! گرگ و ميش ميکند همه جا را، حتي بهشت را! برادر شهيدم! راستي نامت چه بود؟ يادم رفته است .........




نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط آدم دنیایی




                                          شهید مسلم احمدی پناه 

                                          شهید جعفر خانی                                              شهید موسوی




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 توسط آدم دنیایی



به نام خدا

دست نوشته های شهید مسلم احمدی پناه بر آجرهای منزل 



دلم به عشق یارم گرفته حال و هوایی ........... نوشته روی قلبم به خط کربلایی



خدایا تمام مرا می برند ............ کجا می برندم کجا می برند 



سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز ............. مرده آن است که دستش بزنی جُم نخورد



ای کاش من هم پرنده بودم ............... پر می گشودم می رفتم از شهر 



دلم گرفته از آن و از این .................. ای کاش من هم .....





نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم آبان 1390 توسط آدم دنیایی



زهرا کوچولو دختر شهید مسلم احمدی پناه ...

زهرا جان حالا مثل حضرت رقیه (س) امام حسین شدی.





نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم آبان 1390 توسط آدم دنیایی



به نام خدا

تو تشییع جنازه مسلم تو فرادنبه که 14000 نفر جمعیت داره ، 10000 نفر اومده بودن .






نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم آبان 1390 توسط آدم دنیایی



به نام خدا

آقا سید مهدی میگفت : یه هفته قبل شهادتش به مسلم گفته بود خیلی داری نور بالا میزنیا. مسلم به شوخی گفته من ایندفعه رفتم شهید میشم .





سید مهدی میگفت بهش گفتم نامردی اگه من رو شفاعت نکنی. مسلم یه خنده ای میکنه و میگه تو دعا کن. سید مهدی از مسلم قول شفاعت میگیره .



نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم آبان 1390 توسط آدم دنیایی



الهي ! . . . شهيدان عشق پاي در راه نهادند .

زمين راطي و مرکب نفس را پي کردند . رفتند و پرسيدند . ديدند آن چه شنيدند .

اما ما در جبهه نفس در اولين منزل در خط دل مانديم

و از روي تو خجل گشتيم . . .

عمري ز کمند نفس غافل مانديم

سيلاب گناه آمد و در گل مانديم

آن خط شکنان ز خط خون بگذشتند

ما پشت موانع خط دل مانديم


مسلم جان شهادتت مبارک


 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 توسط آدم دنیایی



 مسلم جان ، تمنا میکند قلبم نگاه عاشق خون رنگ چشمت را که شاید دست مهربانت نجاتم داده باشد از سیه چال گناه و معصیت ، تمنا می کنم از دل نگاه گرم و زیبایت به امید شفاعت ، روز رستاخیز فراموشم مکن .





نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم مهر 1390 توسط آدم دنیایی


آخرين مطالب


درباره وبلاگ
منوي اصلي
آرشيو مطالب